به گزارش خبرنگار حیات، شهید مرتضی احمدینجم فرزند علیاکبر، پنجم آذرماه سال ۱۳۶۴ در تهران متولد شد. وی ۴۰ ساله، مجرد و دارای مدرک کارشناسی بود و به عنوان کارمند در شرکت مهگل فعالیت میکرد.

این شهید در جریان جنگ تحمیلی آمریکایی ـ صهیونی، روز ۱۶ اسفندماه ۱۴۰۴ بر اثر اصابت موشک به منزلش در منطقه چهارراه لشکر تهران، به همراه پدرش به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید احمدینجم پس از شناسایی، در ۲۸ اسفندماه ۱۴۰۴ در قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشتزهرای تهران به خاک سپرده شد.
مادر شهید مرتضی احمدینجم با روایت نحوه شهادت فرزندش اظهار کرد: مرتضی در چهارراه لشکر، در کوچهای جنب پمپ بنزین، همراه پدرش و دیگر ساکنان ساختمان بر اثر اصابت چندین راکت به شهادت رسید. این ساختمان ۱۵ واحد داشت و تمام اعضای ساختمان در این حادثه شهید شدند.
وی با اشاره به سابقه فعالیت مذهبی همسرش گفت: همسرم ۵۰ سال تمام خادم امام حسین(ع) بود. از همان سالهای ابتدایی انقلاب در بسیج پایگاه مسجد پاچنار فعالیت میکرد و بعد هم به عشق امام حسین(ع) سالها به صورت رایگان در کربلا، شهرهای مذهبی و هیئت بسیج پاچنار آشپزی و خدمت میکرد.
مادر شهید احمدینجم ادامه داد: آن روز تلخ متأسفانه من در محل کار بودم و پسرم به دیدن پدرش رفته بود که ناگهان از اخبار متوجه شدم ساختمانی که پسر و همسرم کنار هم بودند به طور کامل آوار شده است. همسرم انسانی بسیار مذهبی و عاشق امام حسین(ع) بود و به خاطر هیئت و خدمت به امام حسین(ع) حتی از بسیاری از دلبستگیهای زندگی خودش گذشته بود.
«مامان، من رفتنی هستم»
مادر شهید مرتضی احمدینجم درباره ویژگیهای اخلاقی فرزندش گفت: پسر من بسیار آقا بود. زیر پایش حتی یک مورچه هم له نشده بود. از حدود ۱۰ روز قبل از شهادتش مرتب به من میگفت: «مامان، میخواهم با تو منطقی صحبت کنم؛ من دارم میمیرم. میدانم خیلی زود چند موشک میآید روی سر من.»
وی ادامه داد: من ناراحت میشدم و گریه میکردم و میگفتم این حرفها را نزن، اما مرتضی میگفت «مامان منطقی باش. نه برای من عزاداری کن، نه مشکی بپوش و نه مردم را به زحمت بینداز. هیچ خرجی هم برای من نکن،. فقط مراقب خودت باش.»
مادر این شهید افزود: مرتضی همیشه میگفت قبل از اینکه اتفاقی برایم بیفتد، دوست دارم برای تو خانه و زندگی آماده کنم؛ بعد هرچه میخواهد بشود، بشود. حتی دو روز پیش از شهادتش که شرکت تعطیل شده بود و با همکارانش تماس گرفته و گفته بود: «بچهها، من رفتنی هستم.»
وی با اشاره به حضور همکاران فرزندش در مراسم یادبود او گفت: همکارانش آمدند و گفتند مرتضی متعلق به این دنیا نبود؛ چون هیچ دلبستگی به دنیا نداشت. واقعاً هم همینطور بود. چیزی نداشت و اهل تجمل و خواستههای دنیایی نبود.
درخواست یک سرپناه از مسئولان
مادر شهید احمدینجم با بیان اینکه پس از شهادت فرزندش با مشکلات معیشتی و مسکن مواجه شده است، اظهار کرد: من الان نه خانه دارم و نه زندگی. فعلاً به صورت موقت در منزل خواهرزادهام زندگی میکنم. از مسئولان بنیاد شهید انتظار دارم مبلغی به من کمک کنند تا بتوانم یک خانهای را رهن کنم.
وی ادامه داد: تمام زندگی من چهار چمدان لباس است. من تا امروز حتی نان حرام نخوردهام و به دخترم هم گفتهام اگر چیزی از طرف برادرت حق من است، نمیخاوهم زیرا خدا را دارم.
مادر شهید مرتضی احمدینجم با اشاره به پیگیریهای خود از بنیاد شهید گفت: به بنیاد شهید منطقه یک و مسئولان مربوطه مراجعه کردهام و درخواست کمک برای تأمین سرپناه داشتهام. پسرم هزینه زندگی من را تأمین میکرد و همیشه میگفت تا برای تو خانه نگیرم، هیچ کاری برای خودم نمیکنم.
وی با بغض ادامه داد: گاهی هفتهای دو روز به بهشت زهرا(س) میروم و با خودم میگویم مرتضی، پس کجایی؟ تو که این همه قول دادی، چه شد؟ من با یک دنیا غم و دخترم تنها ماندهام.
«من فقط یک سرپناه میخواهم»
مادر این شهید در پاسخ به این پرسش که چه انتظاری از بنیاد شهید، مسئولان و مردم دارد، گفت: میخواهم به خانواده شهدا رسیدگی شود. بچه من در این مملکت چیزی نداشت؛ آنقدر سالم و پاک بود که اصلاً دنبال چیزی نبود. من از دولت و مسئولان این انتظار را دارم که برای من یک سرپناه فراهم شود. این خواسته زیادی نیست.
وی در پایان گفت: تنها خواسته من این است که خانواده شهدا فراموش نشوند و به وضعیت آنها رسیدگی شود. من یک مادر شهید هستم که امروز فقط یک سرپناه برای ادامه زندگی میخواهم.
انتهای پیام/ خرد
نظر شما